مقایسه‌ای تأمل‌برانگیز: افغانستان و جاپان 

۲۸ ماه اسد ؛ روز ملی و استقلال افغانستان: حماسه‌ای از مقاومت و رهایی

سرآغاز: روزی که تاریخ رقم خورد

۲۸ ماه اسد  ۱۲۹۸ شمسی، روزی است که نامش در قلب هر افغانستانی می‌درخشد؛ روزی که پس از ۸۰ سال مقاومت بی‌امان در برابر استعمار بریتانیا، افغانستان سرانجام طعم آزادی را چشید. این روز، نه فقط یک تاریخ در تقویم، بلکه نمادی از شجاعت، استقامت و اراده‌ی ملتی است که با دست‌های خالی و روحی بزرگ، امپراتوری عظیم بریتانیا را به زانو درآورد. اما این پیروزی چگونه به دست آمد؟ و چرا امروز، بیش از یک قرن بعد، هنوز داستان این استقلال درس‌هایی عمیق برای ما دارد؟

ریشه‌های استعمار: بازی بزرگ و چپاول اقتصاد

از سال ۱۶۰۰ میلادی، با تأسیس کمپانی هند شرقی، افغانستان در مسیری پرتلاطم قرار گرفت. این کشور، به دلیل موقعیت استراتژیک خود در مسیر تجارت و نفوذ بریتانیا در آسیای مرکزی، هدف طمع استعمارگران شد. کمپانی هند شرقی، با تحریک قومیت‌ها و ایجاد جنگ‌های داخلی، اقتصاد افغانستان را تضعیف کرد و این کشور را تا سال ۱۸۲۰ به زانو درآورد. سپس، در سال ۱۸۳۹، بریتانیا با لشکرکشی به افغانستان، جنگ اول را آغاز کرد؛ جنگی که بخشی از رقابت بزرگ با امپراتوری روسیه، معروف به «بازی بزرگ»، بود.

اما افغانستانی ‌ها تسلیم نشدند. جنگجویان شجاع این سرزمین با ابزار ابتدایی و روحیه‌ای شکست‌ناپذیر، بیش از ۱۶ هزار سرباز بریتانیایی و وابستگانشان را نابود کردند. این شکست چنان برای امپراتوری بریتانیا سنگین بود که ارتش سلطنتی‌اش با بحرانی بی‌سابقه مواجه شد.

جنگ دوم و معاهده گندمک: زخم‌های استعمار

پس از جنگ اول، ناآرامی‌ها در افغانستان ادامه یافت. در سال ۱۸۷۹، بریتانیا کابل را تصرف کرد و با امضای «معاهده گندمک»، عملاً افغانستان را به مستعمره‌ای تحت‌الحمایه تبدیل کرد. این معاهده نه‌تنها استقلال سیاسی را از افغانستان گرفت، بلکه زیرساخت‌های اقتصادی این کشور را ویران کرد و فقر را به ارمغان آورد. سیاست‌های استعماری بریتانیا، شیره‌ی جان اقتصاد ضعیف افغانستان را مکید و این کشور را از پیشرفت بازداشت.

جنگ سوم: حماسه‌ی امان‌الله خان و رهایی

سال ۱۹۱۹، نقطه عطفی در تاریخ افغانستان بود. امان‌الله خان، پادشاهی مشروطه‌خواه و استقلال‌طلب، با شعار خروج بریتانیا از کشورش به میدان آمد. او می‌دانست که این آرمان با زبان خوش محقق نمی‌شود. جنگ سوم، جنگی خونین و سرنوشت‌ساز، آغاز شد. مردان و زنان افغان، با لباس‌های ساده و سلاح‌های ابتدایی، در برابر ارتش مجهز بریتانیا ایستادند و پیروز شدند. این پیروزی، با خسارت ۱۶ میلیون پوندی و ۲ هزار کشته برای بریتانیا، به امضای «قرارداد ۱۹۱۹ افغانستان ـ بریتانیا» منجر شد. بریتانیا مجبور شد خاک افغانستان را ترک کند و کشورهای دیگر به سرعت استقلال این سرزمین را به رسمیت شناختند.

مقایسه‌ای تأمل‌برانگیز: افغانستان و جاپان

امروز، در حالی که افغانستان ۲۸ ماه اسد را به عنوان روز استقلال جشن می‌گیرد، جاپان نیز روز استقلال خود را گرامی می‌دارد. اما سرنوشت این دو ملت پس از استقلال، داستانی کاملاً متفاوت دارد. جاپان، با تکیه بر فرهنگ، آموزش و تربیت، در کمتر از نیم قرن به یکی از قدرت‌های اقتصادی و فرهنگی جهان تبدیل شد. اما افغانستان، با وجود پیشینه‌ی تمدنی کهن، در دام جنگ، فقر و ضعف فرهنگی گرفتار شد.

چرا این تفاوت؟ روان‌شناسی تربیتی پاسخ می‌دهد

روان‌شناسی تربیتی و فرهنگی نشان می‌دهد که تفاوت در مسیر این دو ملت، ریشه در چند عامل کلیدی دارد:

هویت فرهنگی مشترک: جاپان با ایجاد یک «ما»ی جمعی، همبستگی ملی را تقویت کرد، اما افغانستان در «من»های قبیله‌ای و قومی گرفتار ماند.

نظام آموزشی هدفمند: جاپان تفکر انتقادی را در آموزش خود نهادینه کرد، در حالی که آموزش در افغانستان به حفظیات محدود شد.

سرمایه‌گذاری در آموزش ابتدایی: جاپان آموزش ابتدایی را مقدس دانست، اما در افغانستان این پایه‌ها نادیده گرفته شد.

غلبه عقلانیت بر سنت: جاپان با تکیه بر علم و نوآوری پیش رفت، اما در افغانستان تعصبات سنتی مانع تحول شدند.

نقش معلم: جاپان معلمان را سرمایه‌ی ملی دانست، اما در افغانستان معلمان محروم و بی‌ارزش ماندند.

ثبات سیاسی: جاپان با ثبات سیاسی، بستری برای رشد فرهنگی فراهم کرد، اما بی‌ثباتی در افغانستان این فرصت را گرفت.

مدیریت منابع انسانی: جاپان منابع انسانی را سرمایه‌ی اصلی دانست، اما حاکمان نالایق افغانستان این سرمایه را تبعید یا نابود کرد.

روان‌شناسی فقر: در افغانستان، نیازهای اولیه (نان، امنیت) مانع تمرکز بر آموزش و فرهنگ شد.

الگوسازی فرهنگی: جاپان الگوهای علمی و فرهنگی ساخت، اما در افغانستان الگوها بیشتر جنگی و سیاسی قبیله ای بودند.

تداوم فرهنگی: جنگ‌ها در افغانستان تداوم فرهنگی را گسستند، در حالی که جاپان تجربه‌ها را به نسل بعد منتقل کرد.

این فهرست تنها بخشی از عواملی است که نشان می‌دهد چرا جاپان صعود کرد و افغانستان در دور باطل جنگ و عقب‌ماندگی گرفتار شد.

جمع‌بندی: راه نجات در فرهنگ و آموزش

استقلال افغانستان، حماسه‌ای بود که با خون و شجاعت نوشته شد، اما این آزادی به تنهایی کافی نبود. جاپان نشان داد که استقلال، تنها آغاز راه است. آنچه یک ملت را به اوج می‌رساند، سرمایه‌گذاری در فرهنگ، آموزش و تربیت نسل‌هاست. راه نجات افغانستان امروز نیز در همین اصل نهفته است: بازگشت به روان‌شناسی تربیتی، پرورش کودکان با تفکر انتقادی و تقویت هویت ملی. زیرا هر کشوری همان می‌شود که کودکانش را می‌پرورد.

(تهیه کننده – اکبری جاغوری  )

درباره کاربر گرامی

همچنان چک کنید

د افغان مهاجرینو بحران؛ یوه بشري فاجعه له امنیتي پایلو سره

په ۲۰۲۵ کال کې، افغانستان له یوې بې‌سارې بشري او امنیتي فاجعې سره مخ شوی …

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 − two =