وقتی بیکاری، مثل دود سیاه، روی شانههای جوانان افغانستان نشسته
وقتی امید، در چشمان پدران خاموش شده
وقتی نان، به آرزو بدل شده و کار، به حسرت…
اینجا دیگر وقتش رسیده دستی به دل خاک بکشیم.
نه برای گریه…
برای کاشتن.
برای کاشتن چیزی که بوی نان میدهد
بوی نان و شرف
بوی زندگی.
زعفران؛ نهال نجابت، رنگِ روزی، عطرِ عزت
زعفران فقط یک گیاه نیست.
یک خاطرهی طلایی از زمینهای تشنه است.
یک دعای اجابتشده در دل کویر است.
در کشوری که آب نیست، اما آفتاب هست
که بیکاری هست، اما دلِ کار هست
که امید خاک شده، اما خاک هنوز زنده است…
آری، همین خاک خشک،
میتواند زعفران بدهد.
و همین زعفران،
میتواند کار بدهد، درآمد بدهد، امید ببخشد.
چرا زعفران؟ چرا حالا؟ چرا ما؟
زیرا زعفران،
نیاز به زمین فراوان ندارد
نیاز به آب زیاد ندارد
نیاز به کارخانه پیچیده ندارد
نیاز به سرمایه کلان ندارد
نیاز به زبان انگلیسی و لیسانس ندارد…
فقط
یک جریب خاک میخواهد،
چند کیلو پیاز زعفران،
کمی حوصله،
و خیلی دل.
و مگر در افغانستان،
همین دلِ خسته، پر از شوق دوباره نیست؟
اگر کشت شود… چه؟
تصور کن در دشتهای خشک هرات،
در تپههای بادزدهی فراه،
در خاکهای ترکخوردهی غور و بادغیس…
زعفران سبز شود.
تصور کن هر گل،
روزی یک جوان را بدهد.
هر تار سرخ،
دخترکی را از مهاجرت نجات دهد.
هر بوی خوش،
آیندهای را از ننگ بیکاری خلاص کند.
و بعد، نهتنها افغانستان صادرکننده زعفران میشود،
که صادرکنندهی شغل، شرافت و شکوفایی میشود.
اما اگر نکاریم… چه؟
اگر امروز، خاک را بیکار بگذاریم،
فردا، جوانان را بیکار خواهیم دید.
اگر بذر نریزیم،
نه برگ خواهد بود،
نه گل،
نه نان.
و آنگاه، این سرزمین نه سرزمین زعفران،
که سرزمین زخم میشود.
زخم بیکاری،
زخم فقر،
زخم مهاجرت.
پیشنیازهای کاشت زعفران چیست؟
برای شروع، نه باید کوه کند، نه دریا ساخت.
فقط:
یک جریب زمین (کمتر هم کافیست)
پیاز زعفران با کیفیت (در بازار داخلی موجود است)
آموزش ساده چندروزه (در یوتیوب و کلاسهای محلی رایگان یافت میشود)
مشارکت خانوادگی (مخصوصاً زنان و دختران در برداشت و خشککردن گل)
حمایت جامعه محلی یا شوراهای ده
و اگر اینها فراهم شود،
زعفران همان نردبانی میشود که جوان افغان را از چاه فقر بالا میکشد.
با خودت بگو… اگر شروع کنم چه؟
اگر همین امروز، تصمیم بگیری خاک را بیدار کنی،
شاید یک سال دیگر
کسی از تو زعفران بخرد،
نه فقط به پول،
بلکه به احترام.
شاید فرزندت در مکتب با افتخار بگوید:
«پدرم کشاورز زعفران است؛
نان ما از خاک وطن است، نه از ننگ غربت.»
اما فقط زعفران نیست… زنجیرهسازی مهم است!
خشککردن سنتی در خانه
بستهبندی در کارگاههای روستایی
فروش محلی و صادرات به کشورهای همسایه
ایجاد برندهای محلی و حتی دیجیتالی
آیا نمیشود زعفران هرات، مثل چای سریلانکا یا برنج هند، جهانی شود؟
میشود.
فقط کافیست باور کنیم.
و کاشتن را به انتظار ترجیح دهیم.
و اما از نگاه روانشناسی اسلامی…
در نگاه دین، کار عبادت است.
و در نگاه روان، بیکاری مرگ تدریجی روح.
خداوند در قرآن، «تدبر در آفرینش» را توصیه میکند؛
و چه تدبری روشنتر از آنکه از دل خاکِ بیآب، گلِ زعفران برآید؟
وقتی یک جوان، با دستان خودش بذر میکارد،
خودباوری درونش میجوشد.
و این یعنی سواد عاطفی با ریشهی زمینی.
در پایان…
زعفران، فقط رنگ نیست
رنگِ یک راه است؛
راهی که از خاک شروع میشود،
از دست میگذرد،
و به عزت میرسد.
آری، اگر ما زعفران بکاریم
او به ما امید میدهد،
کار میدهد،
نان میدهد…
و چیزی بالاتر از همه:
هویت میدهد.