از منظر یک سیاستمدار علوم سیاسی، محدودیت زبان فارسی/دری، که زبان بینا قومی است و اکثریت مردم اکثر مردم افغانستان از تمام اقوام به آن آشنا بوده و یکی از ستونهای هویت فرهنگی و تاریخی این کشور است، پیامدهای ویرانگری در حوزههای سیاسی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی به دنبال دارد:
۱– تضعیف انسجام ملی و تشدید گسست قومی
زبان بهعنوان محور وحدت ملی: زبان فارسی/دری، بهعنوان زبان مشترک اکثریت مردم افغانستان و ابزار ارتباط بین اقوام مختلف، نقش کلیدی در حفظ انسجام ملی دارد. محدودیت آن به معنای قطع این پل ارتباطی است، که میتواند شکافهای قومیتی را عمیقتر کند.
تحریک تنشهای قومی: این سیاست بهعنوان تبعیض علیه اکثریت پارسیزبان و دیگر اقوامی که از این زبان استفاده میکنند (مانند تاجیکها، هزارهها و برخی ازبکها) تلقی میشود. این امر میتواند به شورشهای اجتماعی، اعتراضات و حتی درگیریهای قومی منجر شود، که ثبات سیاسی کشور را به خطر میاندازد.
خطر تجزیهطلبی: در بلندمدت، احساس محرومیت زبانی و فرهنگی میتواند به تقویت گرایشهای جداییطلبانه در مناطق پارسیزبان منجر شود، که برای یک دولت مرکزی ضعیف فاجعهبار خواهد بود.
۲– مشروعیتزدایی از حاکمیت
از دست دادن حمایت مردمی: محدودیت زبان فارسی/دری، که زبان اکثریت مردم است، بهعنوان اقدامی علیه خواست عمومی تلقی میشود. این امر مشروعیت سیاسی حاکمیت را به شدت تضعیف میکند و میتواند به نافرمانی مدنی یا مقاومتهای غیرمسلحانه منجر شود.
افزایش نارضایتی عمومی: سیاستهای زبانی تبعیضآمیز، بهویژه در کشوری با تنوع قومیتی بالا، میتوانند به سرعت به نارضایتی گسترده تبدیل شوند. این نارضایتی میتواند زمینهساز ناآرامیهای سیاسی و حتی سرنگونی رژیم شود.
۳– انزوای ژئوپلیتیکی و تضعیف روابط منطقهای
قطع ارتباط با همسایگان پارسیزبان: زبان فارسی/دری افغانستان را به ایران و تاجیکستان متصل میکند و پلی فرهنگی و سیاسی با این کشورها ایجاد میکند. محدودیت این زبان میتواند روابط دیپلماتیک و همکاریهای اقتصادی-فرهنگی با این همسایگان را تضعیف کند، که در منطقهای پرتنش مانند آسیای مرکزی یک اشتباه استراتژیک است.
کاهش نفوذ فرهنگی افغانستان : زبان فارسی یکی از ابزارهای قدرت نرم افغانستان در منطقه است. محدود کردن آن، جایگاه فرهنگی افغانستان را در برابر رقبای منطقهای مانند پاکستان کاهش میدهد و به انزوای فرهنگی و سیاسی منجر میشود.
تحریک مداخلات خارجی: سیاستهای تبعیضآمیز زبانی میتوانند بهانهای برای دخالت فراهم کنند، که خود میتواند به بیثباتی بیشتر منجر شود.
۴– تضعیف ظرفیتهای آموزشی و انسانی
افت توانمندی نیروی انسانی: زبان فارسی/دری ابزار اصلی آموزش و انتقال دانش در افغانستان بوده است. محدودیت آن باعث کاهش کیفیت آموزش، افزایش نرخ ترک تحصیل و تضعیف نیروی انسانی ماهر میشود، که برای توسعه سیاسی و اقتصادی یک کشور ضروری است.
محرومیت از منابع علمی و فرهنگی: بسیاری از متون علمی، ادبی و تاریخی افغانستان به زبان فارسی هستند. محدودیت این زبان دسترسی به این منابع را قطع میکند، که توانایی جامعه برای نوآوری و پیشرفت را کاهش میدهد.
۵– ایجاد بحران هویت و تقویت بنیادگرایی
از بین رفتن هویت ملی مشترک: زبان فارسی/دری بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی افغانستان است. محدودیت آن به معنای تخریب عمدی این هویت است، که میتواند به خلأ هویتی منجر شود و زمینه را برای رشد ایدئولوژیهای افراطی فراهم کند.
تقویت گفتمانهای قوممحور: با حذف زبان مشترک، گروههای قومی ممکن است به سمت هویتهای قومیتی محدودتر سوق پیدا کنند، که به جای تقویت یک هویت ملی فراگیر، به رقابتهای قومی دامن میزند.
۶– پیامدهای بینالمللی و حقوق بشری
انتقادات جهانی: محدودیت زبان مادری نقض آشکار حقوق بشر، بهویژه حقوق فرهنگی و زبانی، است. این امر میتواند افغانستان را در معرض انتقادات بینالمللی و تحریمهای دیپلماتیک قرار دهد، که در شرایط شکننده اقتصادی کنونی فاجعهبار است.
کاهش حمایتهای بینالمللی: سازمانهای بینالمللی و کشورهای حامی توسعه ممکن است به دلیل سیاستهای تبعیضآمیز، کمکهای خود به افغانستان را کاهش دهند، که اقتصاد و زیرساختهای کشور را بیشتر تضعیف میکند.
جمعبندی: محدودیت زبان فارسی/دری در افغانستان یک فاجعه سیاسی چندوجهی است که میتواند به گسست ملی، بیثباتی سیاسی، انزوای ژئوپلیتیکی و تضعیف مردم افغانستان منجر شود. این سیاست نهتنها انسجام داخلی کشور را تهدید میکند، بلکه جایگاه افغانستان را در منطقه و جهان به خطر میاندازد. یک سیاستمدار باید به جای چنین سیاستهای تفرقهافکن، بر تقویت چندزبانگی و احترام به تنوع فرهنگی بهعنوان ابزاری برای وحدت ملی و توسعه پایدار تمرکز کند.