وضعیت آموزش کودکان و نوجوانان در افغانستان
وضعیت آموزش کودکان و نوجوانان در افغانستان و چالشهای تربیتی خانوادهها، بهویژه پس از سال ۲۰۲۱، بسیار بحرانی و چندلایه است.
این وضعیت نه تنها آینده نسل حاضر را تهدید میکند، بلکه پیامدهای بلندمدتی برای سرمایه انسانی، اقتصاد، سلامت و ساختار اجتماعی کشور دارد. افغانستان تنها کشور جهان است که دختران و زنان بهطور رسمی از آموزش متوسطه و عالی محروم هستند.
وضعیت کلی آموزش کودکان و نوجوانان
بر اساس گزارشهای یونیسف و یونسکو (۲۰۲۵–۲۰۲۶):
بیش از ۹۰ درصد کودکان ۱۰ ساله (و طبق برخی گزارشها حدود ۹۳ درصد در پایان دوره ابتدایی) قادر به خواندن و درک یک متن ساده نیستند. این یکی از شدیدترین بحرانهای یادگیری در جهان است و نشاندهنده «مدرسه رفتن بدون یادگیری» است.
حدود ۲.۲ تا ۲.۶ میلیون دختر نوجوان از آموزش متوسطه (پس از صنف ششم) محروم شدهاند. هر سال حدود ۴۰۰ هزار دختر دیگر به این آمار اضافه میشوند. اگر وضعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به ۴ میلیون دختر از آموزش متوسطه محروم خواهند شد.
میلیونها کودک (برآوردها بین ۷ تا ۹ میلیون یا بیشتر در سالهای اخیر) به حمایت آموزشی اضطراری نیاز دارند، از جمله صدها هزار کودک دارای معلولیت.
ثبتنام پسران در متوسطه نیز کاهش یا رکود داشته و کیفیت آموزش افت کرده است. ثبتنام مردان در آموزش عالی حدود ۴۰ درصد کاهش یافته است.
زیرساختها ضعیف است: بسیاری از مکاتب فاقد آب آشامیدنی، سرویس بهداشتی، گرمایش یا امکانات اولیه هستند. کمبود معلم واجد شرایط (بهویژه معلمان زن) شدید است و کلاسها اغلب بسیار شلوغاند.
بازگشت میلیونها مهاجر از ایران و پاکستان (از جمله صدها هزار کودک) فشار بیشتری بر سیستم وارد کرده و نرخ حضور در مدرسه برای بازگشتکنندگان بسیار پایین است.
آموزش پیشدبستانی تقریباً وجود ندارد (کمتر از ۱ درصد کودکان ۳–۵ ساله).
نصاب آموزشی تغییر کرده: ساعات دروس زبان، علوم اجتماعی و برخی موضوعات کاهش یافته و به دروس مذهبی، STEM و موضوعات عملی منتقل شده است. در برخی گزارشها، تأکید بیشتر بر تفسیرهای خاص مذهبی و حتی عناصر ایدئولوژیک مشاهده میشود.
آموزش غیررسمی، کلاسهای مبتنی بر جامعه (Community-Based Education)، مراکز موقت یادگیری، مدرسههای دینی (مدرسه) و آموزش آنلاین/خانگی به عنوان جایگزینهای محدود عمل میکنند، اما مقیاس آنها بسیار کمتر از نیاز است و کیفیت و پایداری آنها متفاوت است. تعداد مدرسههای دینی رشد چشمگیری داشته، اما بسیاری از خانوادهها و کارشناسان آن را جایگزین کامل آموزش مدرن نمیدانند.
چالشهای تربیتی و خانوادگی
خانوادههای افغانستانی با مجموعهای از فشارهای همزمان روبهرو هستند که تربیت و آموزش فرزندان را دشوار میکند:
فقر شدید و اولویتبندی بقا
بحران اقتصادی، بیکاری و ناامنی غذایی باعث میشود بسیاری از خانوادهها هزینه تحصیل (لباس، نوشتافزار، حملونقل) را نتوانند تأمین کنند یا کودکان (بهویژه پسران) را به کار بفرستند. کار کودک رایج است. در شرایط سخت، اولویت اغلب با پسران است و دختران زودتر از چرخه آموزش خارج میشوند.
محدودیتهای جنسیتی و تأثیر بر انگیزه
ممنوعیت آموزش دختران پس از صنف ششم نه تنها فرصت یادگیری را از بین میبرد، بلکه باعث ناامیدی، افسردگی، کاهش عزت نفس و افزایش خطر ازدواج زودهنگام، بارداری زودرس و خشونت میشود. گزارشها افزایش ازدواج کودک (برآورد تا ۲۵ درصد افزایش مرتبط) و پیامدهای سلامت مادر و کودک را نشان میدهد. حتی دختران در دوره ابتدایی انگیزه خود را از دست میدهند، چون میدانند مسیر ادام
تغییر در نگرشها و روابط خانوادگی
برخی خانوادهها گزارش میدهند که دیدگاه پسران نسبت به خواهران و نقش زنان سختگیرانهتر شده (تأکید بیشتر بر ازدواج، حجاب و محدودیت حضور در فضای عمومی). این تغییر میتواند از فضای اجتماعی، نصاب درسی و محدودیتهای رسمی ناشی شود. همزمان، بسیاری از والدین (بهویژه مادران تحصیلکرده یا شهری) تلاش میکنند با آموزش خانگی، آنلاین یا مخفیانه فرصتهایی ایجاد کنند، اما این کار ریسکهای امنیتی و مالی دارد.
کیفیت پایین آموزش برای پسران و تأثیر تربیتی
حذف معلمان زن از مکاتب پسرانه، افزایش تنبیه بدنی، کمبود معلم متخصص، حذف یا کاهش دروس مهارتمحور و تأکید بیشتر بر موضوعات مذهبی، باعث کاهش کیفیت و انگیزه پسران شده است. برخی والدین نگران «رادیکالسازی» یا عدم آمادگی فرزندان برای زندگی مدرن و بازار کار هستند. این وضعیت میتواند منجر به ناامیدی، ترک تحصیل و گرایش به کارهای غیررسمی یا گروههای دیگر شود.
فشارهای روانی و اجتماعی
ناامیدی گسترده از آینده، فشارهای فرهنگی محافظهکارانه در برخی مناطق، و محدودیت دسترسی دختران به فضای عمومی و اینترنت، سلامت روان کودکان و نوجوانان را تحت تأثیر قرار داده است. خانوادهها
[19/06/1405 01:11 ب.ظ] کانال ارزیابی تولیدات ندای کابل: اغلب فاقد منابع حمایتی (مشاوره، خدمات روانی) هستند.
چالشهای خاص برای خانوادههای مهاجر یا بازگشتکننده
کودکان بازگشتکننده با مشکلات مدارک، زبان، شلوغی کلاسها و تبعیض مواجه میشوند. خانوادههای مهاجر در کشورهای همسایه نیز با هزینههای شهریه، تبعیض و موانع اداری روبهرو هستند.
کمبود منابع و حمایت نهادی
بودجه آموزش بسیار محدود است (بخش عمده صرف حقوق معلمان میشود). کمکهای بشردوستانه ناکافی است. خانوادهها نمیتوانند روی سیستم رسمی حساب کنند و باید خودشان راهحل پیدا کنند.
پیامدها برای نسل آینده
از دست رفتن سرمایه انسانی: کمبود معلمان زن و نیروی بهداشتی زن تا سال ۲۰۳۰ (برآوردها هزاران نفر) و کاهش مشارکت زنان در اقتصاد.
افزایش فقر بیننسلی، نابرابری جنسیتی و احتمال بیثباتی اجتماعی.
هزینه اقتصادی قابل توجه (میلیاردها دلار در طول دههها طبق برآوردها).
نسلی که مهارتهای پایه خواندن، تفکر انتقادی و آمادگی برای اقتصاد مدرن را ندارد.
در عین حال، مقاومت و خلاقیت خانوادهها قابل توجه است: بسیاری از والدین (بهویژه مادران) با وجود خطر، آموزش مخفیانه، آنلاین یا مدرسهای را دنبال میکنند و ارزش آموزش را حفظ کردهاند. سازمانهای بینالمللی و محلی نیز از طریق کلاسهای مبتنی بر جامعه و مهارتآموزی تلاش میکنند شکافها را پر کنند، هرچند مقیاس کافی نیست.
جمعبندی: چالش اصلی ترکیبی از سیاستهای محدودکننده رسمی (بهویژه علیه دختران)، فروپاشی کیفیت و منابع سیستم آموزشی، فقر اقتصادی و فشارهای فرهنگی-اجتماعی است. خانوادهها در خط مقدم این بحران قرار دارند و اغلب مجبورند بین بقا، امنیت و آینده فرزندان انتخابهای سخت کنند. بدون تغییر اساسی در دسترسی برابر به آموزش باکیفیت برای همه کودکان (دختر و پسر) و سرمایهگذاری پایدار، نسل آینده افغانستان با محدودیتهای عمیقی در توانمندی، سلامت و فرصتهای زندگی روبهرو خواهد بود. منابع بینالمللی و گزارشهای یونیسف/یونسکو همچنان خواستار رفع فوری ممنوعیتها و حمایت اضطراری از آموزش هستند.
رسانه ندای کابل – اکبری جاغوری
🌐 وبسایت: (https://nedayekabul.com/)
📘 فیسبوک: (https://www.facebook.com/share/18KTev7aw9/)
▶️ یوتیوب: (https://youtube.com/@nedayekabul?si=aBdbpQH9ft_RP7z7)
ندای کابل